پارت نود و چهارم :

با دستان لرزان آرام شناسنامه را باز کردم،
نام: مریم، نام فامیلی: جابری.
ورق زدم صفحات را، اسم همسر: رادمهر موحد...
دستم را گرفتم بر یقه ام تا
حس خفگی دست از گردنم بردارد.
_ متاسفم اما تو زنی بودی که قرار بود بیاد
تا رادمهر مریمش و فراموش کنه.
رادمهری که زمین و زمان هم اگه عوض بشن
هیچکس نمیتونه مریم و از تو قلبش پاک کنه...
متاسفم اما رادمهر تو رو آورد تو زندگیش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خاطره در رمان جایی میان آغوشت خاطره
تصویر شخصیت رامین در رمان جایی میان آغوشت رامین
تصویر شخصیت رادمهر در رمان جایی میان آغوشت رادمهر
تصویر شخصیت سیما در رمان جایی میان آغوشت سیما
تصویر شخصیت دایی ستار در رمان جایی میان آغوشت دایی ستار
تصویر شخصیت هادی در رمان جایی میان آغوشت هادی
تصویر شخصیت سیامک در رمان جایی میان آغوشت سیامک
تصویر شخصیت شیدا در رمان جایی میان آغوشت شیدا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    0

    حیف اسم مریم که برا توئه بی احساس گذاشتن؛ این چه حرفایی بود که به بچم زدی😠😠 مهره سوخته چیه دیگه😒😒 جمع کن خودتو بابا کجای کاری که رادمهر تورو دیگه دوست نداره و فراموشت کرده شیطونه میگه بزنم شَتَکت کنم😐😑

    ۵ روز پیش
  • میم

    3

    اگه راست میگه چرا این چند ماه هیچ غلطی نکرده،رادمهرم باید الان سرد رفتار می کرد نه عاشقتر نشون بده تا این زندگیو ادامه بده 🤔🙏🏻

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    این بازی افتاده بین این سه نفر حالا باید ببینیم کی این وسط بازنده ست و کی برنده!

    ۵ ماه پیش
  • میم

    3

    هیچکدوم از حرفاش قابل باور نیست،طبیعیه حرفایی زد برای یه عاشق ناامید ناامیدتر کننده باشه، فقط یه چیز مشکوکه چرا این چند ماه رادمهر چیزی نگفته 😠

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    همین سکوت رادمهر شیدا رو داغون کرده🙃❤️‍🩹

    ۵ ماه پیش
  • ابرا

    3

    بچه ها من از جنگ وسر صداش خیلی دورم اصلا این طرف ما هنوز خبری از جنگ نیست ولی اینقدر نگران بقیه هستم روزانه کامنت هارو مرتب می خونم انشالله که سالم باشید

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    عزیزدلم ایشالا اصلا خبری نباشه خیلی وحشتناکه شرایط سمت ما

    ۵ ماه پیش
  • ابرا

    2

    اشتباه کرد شیدا باید می گفت به رادمهر کاش حداقل رادمهر حرف بزنه اینجوری شیدا می فهمه که رادمهر زیرآبی نمیره

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    3

    سرو و سهیلا کجایید ببینید بدبخت شدیممممممممممم😭

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    منم خبر ندارم ازشون🥺 امیدوارم اگه حالشون خوبه کامنت بذارن

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    خدا به منو بچه هام رحم کرد ویبره چه عرض کنم زلزله بود وحشتناک

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    الان خوبید؟ اینجام خیلی خیلی اوضاع بد بود🥺

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    آره شکر خوبیم ولی قلبم از حلقم زد بیرون

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دیگه آدمای سابق نمیشیم ما با این اتفاقات 😔

    ۵ ماه پیش
  • پگاه

    4

    وااا چرا بهش نگه چی شده،چه حماقتیه؟؟؟خوب باید بگه، چرا که اگه رادمهر میخواست ولش کنه که مریم از سره ناچاری خودش دست بکار نمیشد؟باید بگه تا رادمهرم مریم رو بهتر بشناسه

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    وجود مریم باعث شده حس کنه همه چی و از دست داده و یه جورایی باخته

    ۵ ماه پیش
  • حنا

    3

    منم بودم نمیگفتم اگه رادمهر واقعا رفته باشه سمت این زنیکه، منم بودم هیچی نمیگفتم چون دیگه طرف لیاقت نداره

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    3

    فقط این و بگم که دلم خونه واست شیداااااااا

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خودم هم 🙃❤️‍🩹

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    3

    بگید که دروغه🙃 سمانه جون من واقعا دوست دارم دروغ باشه من نمیتونم باور کنمممممممممم🙃🙃🙃

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دروغ نیست 🙃

    ۵ ماه پیش
  • پروانه

    3

    بچه ها دلم گرفته سر جدتون بیاید حرف بزنیم ببینیم رمان قراره به کجا برسه میترسم از سمانه بپرسم😭

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دختر مگه من ترس دارم😄

    ۵ ماه پیش
  • طرفدار شیدا

    4

    مرسییییییییییییی بابت پارت هدیه سمانه جونم😍

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدایت عزیزم

    ۵ ماه پیش
کپی شد!